معانی کلمه : مفعول به
فرهنگ فارسی
( اسم ) مفعولی است که عمل فاعل بر آن واقع شود مانند قلم در مثال ذیل : بری التلمیذ قلما ( شاگرد قلمی را تراشید ) توضیح ۱- مراد از وقوع فعل نزد نحویان عبارت از وقوع نسبت در خارج از فاعل بمفعول بهمین جهت ما ضربت زیدا . توضیح ۲ - در فارسی مفعول به همان مفعول بی واسطه ( صریح ) است .
مترادف و متضاد
ablative (اسم)
مفعول به، مفعول عنه، مفعول منه
