مفضل . [ م ُ ف َض ْ ض َ ] (اِخ ) ابن سعد ابن حسین مافروخی . رجوع به مافروخی شود.
مفضل . [ م ُ ف َض ْ ض َ ] (اِخ ) ابن فضاله . رجوع به ابومعاویه مفضل در همین لغت نامه و الاعلام زرکلی شود.
افزونکننده؛ افزونآورنده.
۱. افزونشده.
۲. برتریدادهشده.
۳. آنکه به فضل و برتری و فزونی او بر دیگری اعتراف کرده باشند؛ بسیارفضل.
(مُ فَ ضَّ) [ ع . ] (اِمف .) برتری داده شده ، افزون کرده .
(مُ ض ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - افزون کننده . 2 - نیکویی کننده ، بخشش کننده .