معانی کلمه : مفروش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فرش کرده شده.
۲. گسترده شده.
۲. گسترده شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) گسترده شده ، فرش کرده شده .
فرهنگ فارسی
فرش کرده شده، گسترده شده
( اسم ) فرش کرده شده گسترده : [ چندان بساط بر بساط و سماط در سماط بگستردند که زلالی مفروش و زرابی مبثوث را از صحن و صفه مهمانسرای فردوس بر آن حسد افزود . ] ( مرزبان نامه . ۱۳۱۷ . ص ۲۹۱ )
( اسم ) فرش کرده شده گسترده : [ چندان بساط بر بساط و سماط در سماط بگستردند که زلالی مفروش و زرابی مبثوث را از صحن و صفه مهمانسرای فردوس بر آن حسد افزود . ] ( مرزبان نامه . ۱۳۱۷ . ص ۲۹۱ )
مترادف و متضاد
گسترده
فرششده، فرشدار
۱. فرششده، فرشدار
۲. گسترده
carpeted (صفت)
مفروش
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( ت ) شاخه قالی؛ ( ط ) زلکی
