معانی کلمه : مفرط
لغت نامه دهخدا
مفرط. [ م ُ ف َرْ رِ ] (ع ص ) تقصیرکننده . کوتاهی کننده در کار. ناقص از حد کمال ، مقابل مُفرِط. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مدخل قبل شود.
فرهنگ عمید
۱. ویژگی چیزی که از حدواندازه تجاوز کند، افراط کننده، از حدگذشته.
۲. بسیار، فراوان.
۲. بسیار، فراوان.
فرهنگ معین
(مُ فَ رِّ) [ ع . ] (اِفا.) آن که تفریط کند.
(مُ رِ) [ ع . ] (اِفا.) از حد گذشته ، بسیار و فراوان .
(مُ رَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - فراموش کرده . 2 - ترک شده ، واگذاشته . 3 - از پیش فرستاده شده . 4 - شتاب شده .
فرهنگ فارسی
ازحدواندازه تجاوزکننده، افراط کننده، ازحدگذشته ، بسیاروفراوان
( اسم ) آنکه تفریط کند .
تقصیر کننده کوتاهی کننده در کار
( اسم ) آنکه تفریط کند .
تقصیر کننده کوتاهی کننده در کار
مترادف و متضاد
افراطآمیز، بسیار، بینهایت، خیلی، زیاد
