مفردات. [ م ُ رَ ] ( ع ص ، اِ ) جمع مفرد که به معنی تنهاست. ( غیاث ) ( آنندراج ). ج ِ مفرده.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مفرد و مفرده شود. || چیزهایی تنها و یگانه و ساده وبی آمیغ. ( ناظم الاطباء ) : ما مفردات را نخست در وهم آوریم پس ترکیبش کنیم. ( مصنفات باباافضل ج 2ص 436 ). || دواها که در آن ترکیب صناعی نباشد. مفردات یا نباتی است و آن میوه ها و تخمها و گلها و برگها و شاخه ها و ریشه ها...
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) جمع مفرده ( مفرد ) : ۱ - اشیائ مفرد مقابل مرکبات : [ ما مفردات را نخست در وهم آوریم پس ترکیبش کنیم . ] ( مصنفات بابا افضل ۲ ) ۴۳۶:۲ - ادویه مفرده مقابل ادویه مرکبه مرکبات : [ تا از مفردات اجزائ آن مرکبی بفرط امتزاج ... حاصل آمد . ] ( مرزبان نامه . تهران ۱۳۱۷ص ۳ ) ۵ - الفاظی را گویند که از ترکیب حرف با دیگر بوجود آید مانند : با بب بج بد بر معمولا باید هر مبتدی با مشق و فرا گرفتن آنها آم...