معانی کلمه : مفرد
لغت نامه دهخدا
مفرد. [ م ُ ف َرْ رَ ] (ع ص ) مهره ٔ به زر در رشته کشیده ٔ فصل یافته به شبه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مهره های زر به رشته کشیده که در میان آنها مروارید و شبه و جزآن فاصله باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ جمع] (ادبی ) در دستور زبان، ویژگی اسمی که تنها بر یک مصداق دلالت کند.
۲. [قدیمی] یکه، تنها، جدا.
۳. [قدیمی] یگانه، فرد، و ممتاز در دلاوری.
۲. [قدیمی] یکه، تنها، جدا.
۳. [قدیمی] یگانه، فرد، و ممتاز در دلاوری.
فرهنگ معین
(مُ رَ ) [ ع . ] (اِ. ص . ) ۱ - تنها، یکه . ۲ - ساده ، مجرد. ۳ - جدا، جداگانه . ۴ - مستقل ، علی حده . ۵ - بنده ، فرمانبردار. ۶ - دلاور، یگانه . ۷ - در دستور کلمه ایست که بر یکی دلالت کند، یکی . مق جمع . ج . مفردات .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بسیط، ساده
اسم ≠ مرکب، جمع
تنها، فرد، طاق، واحد، یکتا، یکه ≠ جدا، جداگانه، مستقل
singular (اسم)
مفرد
فرهنگ فارسی ساره
یگانه، تکین، تکتا
