معانی کلمه : مفرج
لغت نامه دهخدا
مفرج . [ م ُ رِ ] (ع ص ) ماکیان با چوزه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ماکیان دارای جوجه . (از اقرب الموارد). || تیرانداز نیکو که روزی ناگاه مهارت او متغیر گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
آن که اندوه را از دل دور کند.
فرهنگ معین
(مُ فَ رِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) آنکه یا آنچه که اندوه را از دل دور کند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه یا آنچه که اندوه را از دل دور کند: [ و سخن گفتم اندرو با حکمائ دینی ... و با حکمائ فلسفی و فضلائ منطقی ببرهانهای عقلی و مقدمات منتج و مفرج ...] ( جامع الحکمتین .۱۸ )
شانه یا آن که آرنج او از بغلش دور باشد .
شانه یا آن که آرنج او از بغلش دور باشد .
