معانی کلمه : مفاخرت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(مُ خِ رَ ) [ ع . مفاخرة ] (مص ل . ) فخر کردن ، به خود نازیدن
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) غالب شدن در فخر ۲ - فخرکردن اظهار بزرگی کردن بخود بالیدن . ( اسم ) فخر مباهات نازش جمع : مفاخرات .
مترادف و متضاد
نازیدن، بالیدن، افتخار کردن، مفاخره، فخر فروختن
