معانی کلمه : مغشی
لغت نامه دهخدا
مغشی . [ م ُ غ َش ْ شا ] (ع ص ) زردوزی شده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
سراسیمه و حیران.
فرهنگ فارسی
ناگهان گرفته شده، فروگرفته شده ، مغشی علیه: بیهوش
( اسم ) ۱ - ناگهان فرو گرفته . ۲ - ( صفت ) بیهوش .
زر دوزی شده
( اسم ) ۱ - ناگهان فرو گرفته . ۲ - ( صفت ) بیهوش .
زر دوزی شده
