Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مغزی

تلفظ بین المللی : /mˈaq1zi/ تلفظ :‌ [m'aq1zi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • مغزی دوزی
  • مغزی رویش نما
  • مغزی شکلاتی
  • مغزی نخاعی
  • مغزی گذاشتن
  • سخت سرخرگی مغزی
  • کشوی مغزی
  • گنده مغزی
  • بی مغزی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مغزی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به مغز: سکته ٔ مغزی . خونریزی مغزی . آسیب مغزی . ضربه ٔ مغزی . || (اِ) در خیاطی ، نواری باریک چون قیطانی که به درازی درز شلوار یا لبه ٔ جامه دوزند مخالف رنگ شلوار یا جامه . حاشیه ٔ باریک بر کنار جامه از لونی دیگر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || در کفاشی ، چرمی که در میان لبه ٔ دو پاره چرم گذاشته بدوزند. و رجوع به مغزی دوزی شود. || قسمی از حلواست که بغایت سفید باشد، ...

فرهنگ عمید

مقصود؛ مراد.

۱. مربوط به ‌مغز.
۲. باریکه‌ای از پارچه که در کنارۀ یخه یا سر‌آستین یا میان دو لبۀ دوختنی بگذارند و بدوزند.

مقصود، مراد.
۱. مربوط به مغز.
۲. باریکه ای از پارچه که در کنارۀ یخه یا سر آستین یا میان دو لبۀ دوختنی بگذارند و بدوزند.

فرهنگ معین

(مَ زا) [ ع . ] (اِ.) 1 - جنگ ، حرب . 2 - موضع غزو، میدان جنگ ؛ ج . مغازی .

( ~.) (ص نسب .) 1 - منسوب به مغز. 2 - پارچه ای که از زیر دور یقه و سردست و سر آستین از رنگ دیگر دهند. 3 - چرمی که در میان لبة دو پاره چرم گذاشته و بدوزند. 4 - نوعی حلوا که در آن اقسام مغز خوراکی مانند بادام و پسته گذارند.

( ~. ) (ص نسب . ) ۱ - منسوب به مغز. ۲ - پارچه ای که از زیر دور یقه و سردست و سر آستین از ...

دانشنامه آزاد فارسی

مغزی (cerebral)
مربوط به مغز. به ویژه مربوط به بخشی با نام مخکه با فعالیت های عالی مغز مرتبط است.
wikijoo: مغزی

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - منسوب به مغز : مربوط به مغز [ ضربه شدید مغزی ] . ۲ - ( اسم ) پارچه ای که از زیر دور یقه و سر دست و آستین از رنگ دیگر دهند . ۳ - ( کفاشی ) چرمی که در میان لبه دو پاره چرم گذاشته بدوزند . ۴ - نوعی حلوا که در آن اقسام مغز خوراکی مانند بادام و پسته گذارند .

دانشنامه عمومی

مغزی کاربردهای زیر را دارد:مغزی مداد بخش استوانه ای شکل و باریکی است که از گرافیت یا مواد رنگی به همراه ترکیبات دیگر تشکیل می شودwiki: مغزی مغزی (شیر). مغزی از قسمت های زیر تشکیل شده است:۱ – حلزونی۲ – مهره و درپوش۳ – مهره نگه دارنده۴ – دستگیرهwiki: مغزی (شیر)...

مترادف و متضاد

nuclear (صفت)اتمی، هستهای، مغزیmental (صفت)دماغی، مغزی، فکری، روانی، معنوی، روحی، هوشیcerebral (صفت)دماغی، مغزی، مخی، فکریmedullary (صفت)مغزی، نخاعی، دارای مغز، شبیه نخاع، مغزینه ایpulpy (صفت)گوشتالو، مغزی، خمیری، کاغذیmarrowy (صفت)مغزی، پر مغزpithy (صفت)موثر، مغزی، مختصر و مفید، پر مغز، شبیه مغزmedullar (صفت)مغزی، نخاعی، دارای مغز، شبیه نخاع، مغزینه ای...

کلمات مرتبط

  • مغزی دوزی
  • مغزی رویش نما
  • مغزی شکلاتی
  • مغزی نخاعی
  • مغزی گذاشتن
  • سخت سرخرگی مغزی
  • کشوی مغزی
  • گنده مغزی
  • بی مغزی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات