مغزدار. [ م َ ] ( نف مرکب ) مقابل بی مغز، چون بادام مغزدار. ( آنندراج ). هر چیزی که دارای مغز باشد وچیزی که پرمغز باشد. ( ناظم الاطباء ). دارای مغز. مغزآکنده. پرمغز. زاهق. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).- حرف مغزدار ؛ حرف معقول ته دار. ( آنندراج ). سخن پرمغز. سخن پرمعنی : سعی کن تا از تو ماند حرفهای مغزداردیرتر پوسیده می گردد ز اعضا استخوان.شفیع اثر ( از آنندراج ).- دُرِّ مغزدار سخن ؛ گوهر گرانبهای...
فرهنگ فارسی
مقابل بی مغز چون بادام مغزدار هر چیزی که پر مغز باشد .