معانی کلمه : مغتسل
لغت نامه دهخدا
مغتسل . [ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) غسل آورنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه می شوید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنکه خوشبوی به خود می مالد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || اسب خوی کننده . (آنندراج ) (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. جای غسل.
۲. آبی که با آن غسل کنند.
۲. آبی که با آن غسل کنند.
فرهنگ معین
(مُ تَ س ) [ ع . ] (اِفا.) آن که می شوید. 2 - آن که خوشبوی به می مالد.
(مُ تَ سَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جایی که در آن غسل کنند. 2 - آبی که با آن غسل کنند.
(مُ تَ سَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جایی که در آن غسل کنند. ۲ - آبی که با آن غسل کنند.
(مُ تَ س ) [ ع . ] (اِفا. ) آن که می شوید. ۲ - آن که خوشبوی به می مالد.
(مُ تَ س ) [ ع . ] (اِفا. ) آن که می شوید. ۲ - آن که خوشبوی به می مالد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آنکه میشوید . ۲ - آنکه خوشبوی به خود میمالد .
غسل آورنده یا آنکه خوشبوی به خود می مالد .
غسل آورنده یا آنکه خوشبوی به خود می مالد .
