معانی کلمه : مغاث
لغت نامه دهخدا
مغاث . [ م ُ ] (ع ص ) فریادرسیده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اغاثة شود.
مغاث . [م ِ ] (ع مص ) باهم سودن و خصومت کردن به هم . مماغثة.(منتهی الارب ). ماغثه مماغثة و مغاثا؛ خصومت کرد با او و سود او را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
درختی با برگ های پهن، گل های سفید، و ریشۀ سرخ رنگ که مصرف دارویی دارد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) گیاهی از تیره پنیر کیان که ریشه اش مورد استفاده دارویی است : رمان بری مغیث انار صحرایی . توضیح مصحف آن [ معاث ] است .
فریاد رسیده
فریاد رسیده
دانشنامه عمومی
مغاث، روستایی از توابع بخش کاخک شهرستان گناباد در استان خراسان رضوی ایران است.
این روستا در دهستان کاخک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۵ نفر (۱۰خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان کاخک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۵ نفر (۱۰خانوار) بوده است.
wiki: مغاث
