معلول. [ م َ ] ( ع ص ) بیمار. ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). بیمار و علیل و ناخوش و آزرده. ( ناظم الاطباء ). مریض. رنجور. علیل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). به معنی بیمار خطاست زیرا که از علت که به معنی بیماری است صیغه صفت علیل می آید نه معلول... لیکن با وصف این معنی در کلام بعض ثقات واقع شده. ( غیاث ) ( آنندراج ) : سخت نالان چو ناقه معلول زار و گریان چو عاشق مهجور.مسع...
فرهنگ عمید
۱. علیل. ۲. (اسم، صفت ) [مقابلِ علت] (فلسفه ) آنچه چیز دیگر سبب آن باشد، نتیجه. ۲. (اسم، صفت ) [قدیمی] بیمار.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - بیمار، علیل . ۲ - هر چیزی که آن را به علت وسبب ثابت کرده باشند.
دانشنامه آزاد فارسی
امری که همواره درپی علت پدید آید. در فلسفۀ سنتی فلاسفه بدین باورند هرگاه علت امری تامّ باشد، حصول معلول قطعی است و این معلول همواره با علّت خود هم سنخ است، ورنه صدور هرچیزی از هر چیز دیگر باید صحیح باشد. از سوی دیگر به اقتضای «قاعدة الواحد» هر معلولی دارای یک علت تامّه است؛ اما از دیدگاه معرفت شناسی، تعریف منطقی «معلول» به سان علت محال و شناسایی آن همیشه در گرو شناخت علت است، چه این دو، مفاهیمی مت...
فرهنگ فارسی
چیزی که آنرابعلت وسبب ضروری آن ثابت کرده باشند ، به معنی بیماروعلیل هم میگویند( اسم ) ۱ - شیئی که دیگری علت و جود او شده مقابل علت . توضیح معلول امریست که همواره بدنبال علت آید و شانی از شئون علت و اثری از آثار اوست و از این جهت گویند : معلول باید مناسب با علت خود باشد و و حدت معلول ملتزم و حدت علت است وبالعکس و تخلف معلول از علت تامه محال است و معلول بعلت خود و اجب میشود و شرایط علیت و معلولیت سن...
دانشنامه عمومی
فرد کم توان یا فرد معلول به کسی گفته می شود که بر اثر ضایعه جسمی، ذهنی، روانی یا توأم، اختلال مستمر و قابل توجهی در سلامت و کارآمدی عمومی وی ایجاد گردد، به طوری که موجب کاهش استقلال فرد در زمینه های اجتماعی و اقتصادی شود. این گروه، شامل حسی نظیر مانند ناشنوا و نابینا، و همچنین معلول جسمی و معلول ذهنی هستند.wiki: معلول...
مترادف و متضاد
اسم ≠ تندرست، سالم
بیمار، دردمند، علیل
۱. بیمار، دردمند، علیل ≠ تندرست، سالم ۲. اثر، پیامدعلت ≠ علت
ill (صفت)مریض، خسته، ناشی، بد، خراب، زیان اور، بیمار، علیل، معلول، ناخوش، سوء، رنجور، ببدی، غیر دوستانه، از روی بدخواهی و شرارتdefective (صفت)معیوب، معلول، ناقص، دارای کمبود، نا تمامcauthorsed (صفت)معلولeffected (صفت)معلول...