Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : معطلی

تلفظ بین المللی : /mˌoʔattˈali/ تلفظ :‌ [m,o?att'ali]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • معطلی داشتن
  • کرایه معطلی
  • بی معطلی
  • ول معطلی
  • شمس المعالی
  • فلک المعالی
  • مطلی
  • معالی
  • معالیق
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

معطلی. [ م ُ ع َطْ طَ ] ( حامص ) درنگی و دیری. ( ناظم الاطباء ). گرفتار چیزی شدن و وقت خود را صرف آن کردن : پختن این غذا یک ساعت معطلی دارد. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). منتظر ماندن. انتظار.
- بدون معطلی ؛ بی معطلی. بدون درنگ. بدون انتظار کشیدن.
|| بیکاری. || سرگردانی. ( ناظم الاطباء ). || اهمال و غفلت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ عَ طَّ ) [ ع - فا. ] (حامص . ) چشم - انتظاری ، بلاتکلیفی .

فرهنگ فارسی

۱ - معطل شدن منتظر ماندن . یا بدون ( بی ) معطلی . بودن درنگ و وقفه : بی معطلی قبول کرد . ۲ - سرگردانی .

مترادف و متضاد

تاخیر، درنگ

فروگذاری، وقفه

انتظار، بلاتکلیفی، عطلت

۱. تاخیر، درنگ
۲. انتظار، بلاتکلیفی، عطلت
۳. فروگذاری، وقفه


کلمات مرتبط

  • معطلی داشتن
  • کرایه معطلی
  • بی معطلی
  • ول معطلی
  • شمس المعالی
  • فلک المعالی
  • مطلی
  • معالی
  • معالیق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات