معانی کلمه : معطش
لغت نامه دهخدا
معطش . [ م َ طَ ] (ع اِ) وقت اظمای شتران . ج ، معاطش . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). هنگام تشنگی شتران . (ناظم الاطباء). هنگام تشنگی . (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنچه که تشنگی آرد . توضیح داروی را نامند که طبیعت را مشتاق ترویح سازد اعم از آنکه ترویح باب شود مانند معده و جگر و یا بهوای بارد مثل ریه . تشنگی آور تولید عطش کننده .
ماخوذ از تازی هر چیز که تشنگی آورد و آب طلبد .
ماخوذ از تازی هر چیز که تشنگی آورد و آب طلبد .
