کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : معطر کردن
تلفظ بین المللی :
/moʔˈattar kˈardan/
تلفظ :
[mo?'attaR k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
معطر کردن وبعمل اوردن مشروبات
معطل کردن
سد معبر کردن
معطر
معطر ساز
معطر کرمانی
معطر سازی
گیاه معطر
ابجو دارای ادویه معطر
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
عطرآگین کردن، خوشبو ساختن، عطرآلود کردن
perfume (فعل)معطر کردن، عطر زدنflavour (فعل)معطر کردن، مزه دار کردن، خوش مزه کردن، چاشنی زدن بهaromatize (فعل)معطر کردن، خوشبو ساختنflavor (فعل)معطر کردن، مزه دار کردن، خوش مزه کردن، چاشنی زدن به...
کلمات مرتبط
معطر کردن وبعمل اوردن مشروبات
معطل کردن
سد معبر کردن
معطر
معطر ساز
معطر کرمانی
معطر سازی
گیاه معطر
ابجو دارای ادویه معطر
نظرات