معرفه. [ م َ رِ ف َ ] ( ع اِمص ) معرفة. معرفت. رجوع به معرفة و معرفت شود. || ( اِ ) ( اصطلاح دستوری ) اسمی است که نزد مخاطب معلوم و معهود باشد؛ مثلاً اگر کسی به مخاطب خود بگوید: «عاقبت خانه را فروختم و دکانها را خریدم » مقصود این است : خانه و دکانهائی را که شما اطلاع دارید... ( از دستور قریب و بهار و... ج 1 ص 23 ). معرفه به صورتهای ذیل در فارسی به کار می رود: 1- به صورت اسم جنس با قرینه : «مردی در...
فرهنگ معین
(مَ رَ فِ ) [ ع . معرفة ] (اِ. ) اسمی است که نزد شنونده معلوم و آشکار باشد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) اسمی است که نزد مخاطب معلوم و معهود باشد مثلا اگر کسی بمخاطب خود بگوید : عاقبت خانه را فروختم و دکانها را خریدم . مقصود این است : خانهای را که شما اطلاع دارید فروختم و دکانهایی را که میشناسید خریدم . توضیح معرفه بصورتهای ذیل در فارسی بکار میرود : ۱ - صورت اسم جنس با قرینه : مردی در بیابان دچار گرگی شد . مرد با گرگ جنگیده و سرانجام گرگ را کشت . ۲- گاه اسم را با آن و این معرفه سازند : گفت : ...