معانی کلمه : معذب
لغت نامه دهخدا
معذب . [ م َ ذِ ](ع اِ) خرقه ای که زنان به وقت نوحه بر میان بندند. ج ، معاذب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مِعذَبَة. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. در رنج و عذاب.
۲. [قدیمی] عذاب شده، شکنجه شده.
۲. [قدیمی] عذاب شده، شکنجه شده.
فرهنگ معین
(مُ عَ ذَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) آزار شده ، در رنج و عذاب .
فرهنگ فارسی
عذاب شده، شکنجه شده، دررنج وعذاب
( اسم ) عذاب داده در شکنجه کشیده .
خرقه که زنان به وقت نوحه بر میان بندند جمع معاذب .
( اسم ) عذاب داده در شکنجه کشیده .
خرقه که زنان به وقت نوحه بر میان بندند جمع معاذب .
گویش مازنی
رنجیده
مترادف و متضاد
رنجیده
عذابشده، شکنجهشده
درعذاب، ناراحت، دررنج
۱. درعذاب، ناراحت، دررنج
۲. عذابشده، شکنجهشده
فرهنگ فارسی ساره
رنجیده
