معانی کلمه : معدن
لغت نامه دهخدا
معدن . [ م َ دِ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای زوزن از نواحی نیشابور. (از معجم البلدان ).
معدن . [ م ُ ع َدْ دِ ] (ع ص ) کان کن که زر و سیم و جز آن را از کان برآرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] مرکز چیزی.
۲. (زمین شناسی ) جا و مرکز فلزات و سنگ ها که در زیر یا روی زمین به طور طبیعی انباشته شده، کان.
۲. (زمین شناسی ) جا و مرکز فلزات و سنگ ها که در زیر یا روی زمین به طور طبیعی انباشته شده، کان.
فرهنگ معین
(مَ دَ یا دِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - مرکزچیزی . ۲ - جایی در زیر یا روی زمین که در آن فلزات یا سنگ های مخصوص انباشته شده . ج . معادن .
فرهنگ فارسی
حفره یا گودالی که برای استخراج نهشتههای کانی در زمین ایجاد شود متـ . کان * مصوب فرهنگستان اول
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اصل
کانسار، کان
سرچشمه، منشا
۱. کانسار، کان
۲. اصل
۳. سرچشمه، منشا
فرهنگستان زبان و ادب
{mine} [زمین شناسی] حفره یا گودالی که برای استخراج نهشته های کانی در زمین ایجاد شود
متـ . کان
* مصوب فرهنگستان اول
