معانی کلمه : معتنی به
لغت نامه دهخدا
معتنی به. [ م ُ ت َ نا ب ِه ْ ] ( ع ص مرکب ) معتنابه. رجوع به همین کلمه شود.
فرهنگ فارسی
۱- آمچه که بدان توجه و اعتنا شده قابل اعتنائ . ۲- بسیار زیاد : مقدار معتنی به .
معتنابه
معتنابه
مترادف و متضاد
umpteenth (صفت)
وافر، بی شمار، بی حد و حصر، متعدد، معتنی به
umpteen (صفت)
فراوان، وافر، بی شمار، بی حد و حصر، متعدد، معتنی به
کلمات مرتبط
- عدد بی انتها و معتنی به
- به علاوه سود معینی
- پسوند به معنی ایجاد کننده
- کلمات پیشوندی به معنی کرم
- وابسته به علم بدیع یا معانی بیان
- اوایی برای نهیب بر الاغ و اگر هاش یعنی ا بصورت مد دار تلفظ گردد به معنی ایست یا ارام باش است
- پیمان تنظیم فعالیت های انجام شده برای دستیابی به منابع معدنی جنوبگان
- تصور شی به معانی ذاتی
- نقل حدیث به معنی
