معانی کلمه : معتضد
لغت نامه دهخدا
معتضد. [ م ُ ت َ ض ِ ] ( ع ص ) دادخواه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || یاری گیرنده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اعتضاد شود.
فرهنگ عمید
۱. یاری کننده.
۲. یاری گیرنده، دادخواه.
۲. یاری گیرنده، دادخواه.
فرهنگ معین
(مُ تَ ض ) [ ع . ] (اِفا. ) یاری کننده ، یاری گیرنده .
فرهنگ فارسی
ابوالعباس احمد بن الموفق شانزدهمین خلیفه عباسی (مدت خلافت از ۲۷۹ ه.قتا ۲۸۹ )
یاری کننده، یاری گیرنده، دادخواه
( اسم ) ۱ - یاری کننده . ۲ - یاری گیرنده جمع : معتضدین .
یاری کننده، یاری گیرنده، دادخواه
( اسم ) ۱ - یاری کننده . ۲ - یاری گیرنده جمع : معتضدین .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: معتضد (پسر) (عربی)
معنی: یاری گیرنده، نام یکی از خلفای عباسی
معنی: یاری گیرنده، نام یکی از خلفای عباسی
