معانی کلمه : معتبر
لغت نامه دهخدا
معتبر. [ م ُ ت َ ب ِ ](ع ص ) پندگیرنده . اعتبارگیرنده . عبرت گیرنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || به شگفت آمده . || قیاس کننده به یکدیگر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب ). و رجوع به اعتبار شود.
فرهنگ عمید
۱. با اعتبار، امین، محل اعتماد.
۲. [قدیمی] عبرت گرفته.
۲. [قدیمی] عبرت گرفته.
فرهنگ معین
(مُ تَ بَ ) [ ع . ] (ص . ) دارای اعتبار، مورد اعتماد.
فرهنگ فارسی
عبرت گرفته ، بااعتبار، امین ومحل اعتماد
( اسم ) ۱- عبرت گرفته . ۲- با اعتبار قابل اعتبار معتمد جمع : معتبرین .
پند گیرنده اعتبار گیرنده عبرت گیرنده .
( اسم ) ۱- عبرت گرفته . ۲- با اعتبار قابل اعتبار معتمد جمع : معتبرین .
پند گیرنده اعتبار گیرنده عبرت گیرنده .
مترادف و متضاد
عبرتگرفته
مستند، موثق
گرانمایه، معتمد
ارزشمند، مهم ≠ غیرمعتبر
آبرومند، امین، باآبرو، بااعتبار، باحیثیت
۱. ارزشمند، مهم
۲. آبرومند، امین، باآبرو، بااعتبار، باحیثیت
۳. گرانمایه، معتمد
۴. مستند، موثق
۵. عبرتگرفته ≠ غیرمعتبر
فرهنگ فارسی ساره
ارزشمند، به نام
