معانی کلمه : معبر
لغت نامه دهخدا
معبر. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) آن که فریز می کند پس از یک سال گوسپند را. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
محل عبور گذر؛ گذرگاه.
تعبیرشده؛ خواب تعبیرشده.
کسی که تعبیر خواب میکند.
آنچه بهوسیلۀ آن از روی نهر عبور کنند؛ پل.
محل عبور گذر، گذرگاه.
آنچه به وسیلۀ آن از روی نهر عبور کنند، پل.
تعبیر شده، خواب تعبیرشده.
کسی که تعبیر خواب می کند.
آنچه به وسیلۀ آن از روی نهر عبور کنند، پل.
تعبیر شده، خواب تعبیرشده.
کسی که تعبیر خواب می کند.
فرهنگ معین
(مُ عَ بِّ) [ ع . ] (اِفا.) کسی که تعبیر خواب می کند.
(مَ بَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - محل عبور، گذرگاه . 2 - پُل و هر آنچه که با آن بتوان از رود عبور کرد. 3 - کِشتی . ج . معابر.
(مُ عَ بِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) کسی که تعبیر خواب می کند.
(مَ بَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - محل عبور، گذرگاه . ۲ - پُل و هر آنچه که با آن بتوان از رود عبور کرد. ۳ - کِشتی . ج . معابر.
(مَ بَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - محل عبور، گذرگاه . ۲ - پُل و هر آنچه که با آن بتوان از رود عبور کرد. ۳ - کِشتی . ج . معابر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - تعبیر کننده گزارنده . ۲ - خوابگزار تعبیر کنند. خواب جمع : معبرین .
شهری است به کنار دریای هند قسمت جنوبی ساحل شرقی شبه جزیره هندوستان که اکنون بنام کروماندل معروف است .
شهری است به کنار دریای هند قسمت جنوبی ساحل شرقی شبه جزیره هندوستان که اکنون بنام کروماندل معروف است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
گذرگاه
مترادف و متضاد
گدار، گذرگاه رودخانه
تعبیرگر، خوابگزار، گزارنده
خدک، خیابان، راه، عبورگاه، گذر، گذرگاه، محلعبور
۱. خدک، خیابان، راه، عبورگاه، گذر، گذرگاه، محلعبور
۲. گدار، گذرگاه رودخانه
