Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : معبد

تلفظ بین المللی : /mˈaʔbad/ تلفظ :‌ [m'a?bad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب
  • معبد جهنی
  • معبد خورشید
  • معبد دورۀ کلاسیک
  • معبد سوزی
  • معبد نیل
  • معبد وداع
  • معبد اورشلیم
  • معبد خورشید پرستشگاه
  • معبد سلیمان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

معبد. [م َ ب َ ] (اِخ ) رجوع به ابوخمیصه معبدبن عباد شود.

معبد.[ م ُ ع َب ْ ب ِ ] (ع ص ) عبادت کننده . (ناظم الاطباء).

معبد. [ م ُ ب َ ] (ع ص ) به بندگی گرفته شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اِعباد شود.

معبد. [ م ِ ب َ] (ع اِ) بیل و کلند. (منتهی الارب ) (ن...

فرهنگ عمید

محل عبادت، عبادتگاه، پرستشگاه.

فرهنگ معین

(مَ بَ) [ ع . ] (اِ.)جای عبادت ، پرست ش گاه . ج . معابد.

(مُ عَ بَّ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - گرامی داشته ، مکرم . 2 - راه کوفته و هموار.

(مَ بَ ) [ ع . ] (اِ. )جای عبادت ، پرست ش گاه . ج . معابد.
(مُ عَ بَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - گرامی داشته ، مکرم . ۲ - راه کوفته و هموار.

فرهنگ فارسی

هر بنایی، به‌جز مسجد و کلیسا و کنیسه، با کارکرد عبادی در ابعاد و اشکال مختلف

ابن وهب از موسیقی دانان نیمه قرن اول و اوائل قرن دوم هجری است . در مدینه نشات یافت در آغاز شترچرانی میکرد و گاهی نیز تجارت میرفت چون نبوغش ظاهر شد بزرگان مدینه بر او اقبال کردند معبد بشام رفت و مقامی بلند یافت و عمری طولانی کرد و در لشکرکشی و لید بن یزید فوت شد ( ف. ۱۲۶ ه.ق )محل عبادت، عبادتگاه، پرستشگاه، معابد جمع(...

دانشنامه عمومی

معبد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:پرستشگاهمعبد (دامغان) روستایی در شهرستان دامغانwiki: معبد معبد (دامغان). معبد یک روستا در ایران است که در دهستان قهاب رستاق واقع شده است. معبد ۲۲ نفر جمعیت دارد.فهرست شهرهای ایرانwiki: معبد (دامغان) معبد (روستا). معبد (در عربی: مَعبَد )نام روستایی است در دهستان القُلیس از توابع استان استان صَنعاء در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.المقحفی، ابراهیم...

مترادف و متضاد

آتشکده، خانقاه، دیر، دیمه، صومعه، عبادتخانه، عبادتگاه، کلیسا، کنیسه، هیکل

temple (اسم)هیکل، معبد، پرستشگاه، شقیقه، گیجگاهshrine (اسم)جای مقدس، زیارتگاه، معبدplace of worship (اسم)معبد...

فرهنگ فارسی ساره

زیگورات

فرهنگستان زبان و ادب

{temple} [باستان شناسی] هر بنایی، به جز مسجد و کلیسا و کنیسه، با کارکرد عبادی در ابعاد و اشکال مختلف

کلمات مرتبط

  • معبد جهنی
  • معبد خورشید
  • معبد دورۀ کلاسیک
  • معبد سوزی
  • معبد نیل
  • معبد وداع
  • معبد اورشلیم
  • معبد خورشید پرستشگاه
  • معبد سلیمان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات