معاینة. [ م ُ ی َ ن َ ] (ع مص ) رویاروی چیزی را دیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادرزوزنی ). دیدن به چشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به چشم دیدن . عِیان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معاینه شود. - امثال :لیس الخبر کلمعاینة. (حدیث ).|| برادر مادر و پدری بودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد شود. || (اِمص ) برادری از پدر و مادر و گویند: بینهم معاینة؛...
فرهنگ عمید
۱. (پزشکی ) بررسی بدن برای تشخیص بیماری. ۲. (قید ) [عامیانه] دقیقاً، کاملاً. ۳. (تصوف ) کشف و شهود. ۴. [قدیمی] دیدن، مشاهده.
فرهنگ معین
(مُ یَ نَ یا یِ نِ ) [ ع . معاینة ] ۱ - (مص م . ) با چشم دیدن . ۲ - بررسی و دقت کردن در وضع مریض .
فرهنگ فارسی
باچشم دیدن، روبروچیزی رادیدن ۱ - ( مصدر ) بچشم دیدن چیزی را . ۲ - روبرو چیزی را دیدن . ۳ - بررسی و دقت کردن در وضع مریض مشاهد. وضع ظاهری بیمار و دقت در چگونگی مرض در بدن او . به چشم دیدن رویاروی دیدن چیزی را .
مترادف و متضاد
مشاهده، بررسی (وضعبیمار)
امتحان، بازبینی، بازدید، بررسی
۱. امتحان، بازبینی، بازدید، بررسی ۲. مشاهده، بررسی (وضعبیمار)