Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : معاون

تلفظ بین المللی : /moʔˈɑven/ تلفظ :‌ [mo?'Aven]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • معاون خط ناحیه
  • معاون استاد
  • معاون اسقف
  • معاون جرم
  • معاون دادستان
  • معاون رییس دانشگاه
  • معاون فرماندار
  • معاون وزارتخانه
  • معاون کشیش بخش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

معاون . [ م ُ وِ ] (ع ص ) یاری کننده . دستگیر و مددگار و معین و یاور. (ناظم الاطباء). یاری گر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- معاون جرم ؛ آن که محرک عامل اصلی جرم (مباشر فعل جرم ) است و یا با علم در تهیه ٔ مقدمات یا در لواحق جرم کمک و تسهیل در اجرای جرم کند و بطور کلی آن که کمک عالمانه به مباشر جرم کند بدون مباشرت . (از ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ). و رجوع به ترکیب «معاونت در جرم » ذیل م...

فرهنگ عمید

۱. دستیار.
۲. (صفت ) کمک کننده، یاری کننده.

فرهنگ معین

(مُ وِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - یاری کننده . ۲ - کسی که مقامش در وزارتخانه یا اداره پس از وزیر یا رییس است .

فرهنگ فارسی

کمک کننده، یاری کننده، دستیار
( اسم ) ۱ - یاری کننده کمک کننده ۲ ٠- کسی که مقامش در و زارت خانه یا اداره بالافاصله پس از و زیر یا رئیس است و جانشین و زیر یا رئیس محسوب میگردد جمع : معاونین . یا معاون . جرم . کسی که در اعمال مقدماتی و منضمات حرم به مجرم یاری کند .

دانشنامه عمومی

معاون (فیلم). معاون (انگلیسی: Vice) فیلمی فیلم زندگینامه ای و کمدی-درام به کارگردانی و نویسندگی آدام مک کی است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد. در این فیلم کریستین بیل (در نقش دیک چینی) به همراه ایمی آدامز، استیو کارل، سم راکول، الیسون پیل، جسی پلمونس و تایلر پری به ایفای نقش پرداخته اند. فیلم صعود سیاسی چنی را تا تبدیل شدن به قدرتمندترین معاون رئیس جمهور در تاریخ ایالات متحده آمریکا، به تصویر می کشد.بر...

مترادف و متضاد

پیشکار، دستیار، کمک، مباشر، مددکار، ممد، ناظم، نایب، هم‌دست، یار، یاور

associate (اسم)هم دست، شریک، معاون، عضو پیوسته، همسر، رفیق، هم قطارhelper (اسم)هم دست، کمک، یار، یاور، معین، معاونassistant (اسم)کمک، دستیار، یاور، معین، بر دست، معاون، نایب، ترقی دهنده، رهبریارvicar (اسم)خلیفه، معاون، قائم مقام، جانشین، کشیش بخش، نایب منابassistant director (اسم)معاونcoadjutor (اسم)معاون، هم کار، همیاورa...

فرهنگ فارسی ساره

دستیار، کاریار، یاور


کلمات مرتبط

  • معاون خط ناحیه
  • معاون استاد
  • معاون اسقف
  • معاون جرم
  • معاون دادستان
  • معاون رییس دانشگاه
  • معاون فرماندار
  • معاون وزارتخانه
  • معاون کشیش بخش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات