معانی کلمه : معارفه
لغت نامه دهخدا
معارفه. [ م ُ رَ ف َ / م ُ رِ ف ِ ] ( از ع ، اِمص ) یکدیگر را شناختن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ عمید
یکدیگر را شناختن، با هم اظهار آشنایی کردن.
فرهنگ معین
(مُ رِ فِ یا رَ فَ ) [ ع . معارفة ] ۱ - (مص م . ) یکدیگر را شناختن . ۲ - با هم اظهار آشنایی کردن . ۳ - (اِمص . ) شناخت یکدیگر. ۴ - اظهار آشنایی .
فرهنگ فارسی
یکدیگرراشناختن، باهم اظهار آشنایی کردن
۱ - ( مصدر ) یکدیگر را شناختن . ۲ - باهم اظهار آشنایی کردن . ۳ - ( اسم ) شناخت یکدیگر . ۴ - اظهار آشنایی .
۱ - ( مصدر ) یکدیگر را شناختن . ۲ - باهم اظهار آشنایی کردن . ۳ - ( اسم ) شناخت یکدیگر . ۴ - اظهار آشنایی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آشنایی، شناخت، معرفی
introduction (اسم)
ابداع، احدای، فاتحه، دیباچه، مقدمه، معرفی، معارفه، معرفی رسمی، اشناسازی، معمول سازی
