معادی. [ م ُ ] ( ع ص ) دشمنی کننده. مقابل موالی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). دشمن دارنده. خصومت کننده دشمن. عدو : سرش رسیده به ماه بر، به بلندی و آن معادی به زیر ماهی پنهان.رودکی.مخالفان تو بی فرهند و بی فرهنگ معادیان تو نافرخند و نافرزان.بهرامی ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).به هر جنگ اندرنخستین تو کردی زمین را ز خون معادی معصفر.فرخی.نزول مرگ باشدبر معادی سر شمشیر او روز نزالا.عنصری ( یادداشت ب...