کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه معاتب | کلماتور
معانی کلمه : معاتب
تلفظ بین المللی :
/maʔˈɑteb/
تلفظ :
[ma?'Ateb]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
معاتبت
معاتبت فرمودن
معاتبت کردن
معاتبه
سلسله مراتب جانداری
سلسله مراتب دل گسستگی
سلسه مراتب فرماندهی
علی قدر مراتبهم
فرایند تحلیل سلسله مراتبی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
معاتب .
[ م ُ ت ِ ] (ع ص ) ملامت کننده و سرزنش کننده . (ناظم الاطباء). عتاب کننده . (غیاث )
:
با روح دو بسدش معاشر
با عقل دو نرگسش معاتب .
انوری (دیوان چ مدرس رضوی ج
1
ص
34
).
و رجوع به معاتبة و معاتبت شود.
معاتب ....
فرهنگ عمید
عتابکننده؛ سرزنشکننده.
مورد عتابقرارگرفته؛ سرزنششده.
عتاب کننده، سرزنش کننده.
مورد عتاب قرارگرفته، سرزنش شده.
فرهنگ معین
(مُ تِ ) [ ع . ] (اِفا. ) سرزنش کننده ، ملامت کننده .
فرهنگ فارسی
عتاب کرده شده، سرزنش شده
( اسم ) ملامت کننده سرزنش کننده : با روح دو بسدش معاشر با عقل دو نرگسش معاتب . ( انوری )
ملامت کننده و سرزنش کننده
کلمات مرتبط
معاتبت
معاتبت فرمودن
معاتبت کردن
معاتبه
سلسله مراتب جانداری
سلسله مراتب دل گسستگی
سلسه مراتب فرماندهی
علی قدر مراتبهم
فرایند تحلیل سلسله مراتبی
نظرات