معانی کلمه : مظنون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گمان برده شده.
۲. کسی که مورد بدگمانی واقع شده.
۲. کسی که مورد بدگمانی واقع شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) مشکوک ، مورد شک و گمان واقع شده .
فرهنگ فارسی
گمان برده شده، کسی که موردبدگمانی واقع شده
( اسم ) ۱ - گمان کرده شده . ۲ - کسی که مورد بدگمانی قرار گرفته . ۳ - نامعلوم نامحقق : اگر اسباب حصول معلوم الوقوع باشد یا مظنون بظنی غالب ... جمع : مظنونین .
( اسم ) ۱ - گمان کرده شده . ۲ - کسی که مورد بدگمانی قرار گرفته . ۳ - نامعلوم نامحقق : اگر اسباب حصول معلوم الوقوع باشد یا مظنون بظنی غالب ... جمع : مظنونین .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ظنین، بدگمان ≠ مبرا
متهم، مشکوک، درمظان
۱. ظنین، بدگمان
۲. متهم، مشکوک، درمظان ≠ مبرا
۳. نامعلوم، نامحقق
doubtful (صفت)
مشکوک، مظنون
suspected (صفت)
مظنون
