معانی کلمه : مطبعه
لغت نامه دهخدا
مطبعة. [ م ُ ب َ ع َ ] (ع ص ) ماده شتر سنگین از حمل . (از اقرب الموارد).
مطبعة. [ م َ ب َ ع َ ] (ع اِ) دارالطباعة. جائی که در آن کتاب و امثال آن طبع کنند. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). مطبعه . و رجوع به همین کلمه شود.
فرهنگ عمید
جای چاپ کردن اوراق، چاپخانه.
فرهنگ معین
(مَ بَ عِ ) [ ع . ] (اِ. ) چاپخانه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) چاپخانه : مطبعه بیکار و سرگردان شده روزنامه بی خبر و یلان شده . ( بهار ) جمع : مطابع .
ماده شتر سنگین از حمل
ماده شتر سنگین از حمل
مترادف و متضاد
press (اسم)
جمعیت، فشار، ماشین فشار، ازدحام، چاپ، دستگاه پرس، مطبوعات، پرس، جراید، ماشین چاپ، مطبعه، منگنه
printer (اسم)
مطبعه، چاپگر، چاپ کننده، صاحب چاپخانه، مطبوع کننده
