معانی کلمه : مضعف
لغت نامه دهخدا
مضعف . [ م ُ ع َ ] (ع ص ) کور ونابینا. (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به مضعوف شود.
مضعف . [ م ُ ض َع ْ ع ِ ] (ع ص ) آن که ضعیف میشمارد و سست می پندارد. (ناظم الاطباء).
مضعف . [ م ُ ض َع ْ ع َ ] (ع ص ) ناتوان . || دوتاه . || مضاعف و متزاید. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
ضعیف کننده، سست کننده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ناتوان کننده ضعیف سازنده ۲- نسبت دهند. حدیث بضعیف .
کور و نابینا
کور و نابینا
