معانی کلمه : مضحکه
لغت نامه دهخدا
مضحکة. [ م ُ ح ِ ک َ ] (ع ص ، اِ) آنچه سبب خنده و استهزاء گردد.(از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به مُضْحِکات شود.
مضحکه . [ م َ ح َ ک َ/ ک ِ ] (از ع ، اِ) لطیفه و بذله . || مقلدو بذله گو. (ناظم الاطباء). و رجوع به مَضاحِک شود.
فرهنگ عمید
باعث خنده، مایۀ خنده.
فرهنگ معین
(مَ حَ کَ یا کِ ) [ ع . مضحکة ] (اِ. ) باعث خنده ، مایة خنده .
فرهنگ فارسی
هجویهای نمایشی که موضوع یا سبکی جدی را به سخره میگیرد و معمولاً با رقص و آواز همراه است
مترادف و متضاد
بذله
مایهخنده
۱. بذله
۲. مایهخنده
واژه نامه بختیاریکا
اَنَک؛ تَعمِرِه دِرار
فرهنگستان زبان و ادب
{burlesque} [هنرهای نمایشی] هجویه ای نمایشی که موضوع یا سبکی جدی را به سخره می گیرد و معمولاً با رقص و آواز همراه است
