معانی کلمه : مضایقه
لغت نامه دهخدا
مضایقة. [ م ُ ی َ ق َ ] (ع مص ) مضایقه . مضایقت . با کسی تنگ فراگرفتن . (زوزنی ). با کسی تنگ گرفتن کار. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). با هم دشواری کردن و تنگ گرفتن . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). تنگ فراگرفتن کار، و با لفظ داشتن مستعمل است . (آنندراج ). دشواری کردن با کسی و تنگ گرفتن . (ناظم الاطباء). و رجوع به مضایقت و مضایقه شود.
فرهنگ عمید
بر کسی تنگ گرفتن و سخت گیری کردن.
فرهنگ معین
(مُ یَ قَ یا یِ قِ ) [ ع . مضایقة ] (مص م . ) بر کسی تنگ گرفتن ، سخت گیری کردن .
فرهنگ فارسی
برکسی تنگ گرفتن وسخت گیری کردن
۱- ( مصدر ) تنگ گرفتن بر یکدیگر سخت گرفتن . ۲ - از دادن چیزی بکسی یا کردن کاری برای کسی خودداری کردن . ۳- ( اسم ) سختگیری . ۴ - خود داری از دادن مال و چیزی بکسی یا کردن کاری برای او : بادوستان مضایقه در عمر ومال نیست صدجان فدای یار نصیحت نیوش کن .
خود داری و سخت گیری در دادن چیزی یا کردن کاری. تنگ گرفتن و سخت گیری کردن.
۱- ( مصدر ) تنگ گرفتن بر یکدیگر سخت گرفتن . ۲ - از دادن چیزی بکسی یا کردن کاری برای کسی خودداری کردن . ۳- ( اسم ) سختگیری . ۴ - خود داری از دادن مال و چیزی بکسی یا کردن کاری برای او : بادوستان مضایقه در عمر ومال نیست صدجان فدای یار نصیحت نیوش کن .
خود داری و سخت گیری در دادن چیزی یا کردن کاری. تنگ گرفتن و سخت گیری کردن.
مترادف و متضاد
خوددار
خودداری، دریغ، فروگذاری
تنگ گرفتن، خودداری کردن، دریغ ورزیدن، سخت گرفتن
۱. خودداری، دریغ، فروگذاری
۲. تنگ گرفتن، خودداری کردن، دریغ ورزیدن، سخت گرفتن
فرهنگ فارسی ساره
خوددار
