Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مضاف

تلفظ بین المللی : /mˈozɑf/ تلفظ :‌ [m'ozAf]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • مضاف الیه
  • حالت مضاف الیه
  • ملکی مضاف الیهی
  • آب مضاف
  • اب مضاف
  • ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب
  • جمع مضاف
  • حمل بر سبیل مضاف
  • مضافا
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مضاف. [ م ُ ] ( ع ص ، اِ ) ( از «ض ی ف » ) منسوب. ( غیاث ) ( آنندراج ). بازخوانده به دیگری. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). نسبت داده شده : گویم که حین الابداع بوده است که هر نوعی را که پدید آمدن بود، بر کوکبی پدید آمد و منسوب به کوکبی و مضاف به کوکبی. ( شرح قصیده ابوالهیثم ص 3 ).بر شعرا نطق شد حرام ، به دورت سحر حلال آنکه با دم تو مضاف است.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 87 ). || م...

فرهنگ عمید

۱. (ادبی ) در دستور زبان، اسمی که به اسم دیگر اضافه شود یا نسبت داده شود.
۲. (اسم، صفت ) اضافه شده، زیادشده.
۳. (صفت ) [قدیمی] نسبت داده شده.

فرهنگ معین

(مُ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - اضافه شده ، زیاد گشته . ۲ - نسبت داده شده . ۳ - اسمی است که مقصود اصلی گوینده است . ، ~الیه اسم یا ضمیری است که به اسم دیگر می پیوندد تا معنی آن را کامل کند.

دانشنامه آزاد فارسی

مُضافدر اصطلاح دستور زبان، اسمی است که به مضاف الیه نسبت داده می شود. مضاف قبل از مضاف الیه واقع می شود و با کسرۀ اضافه به آن متّصل می شود. مجموع مضاف و مضاف الیه و کسرۀ اضافه را ترکیب اضافی می نامند. مثلِ اسم های «درخت، کمند، رخش» در ترکیب هایِ «درختِ معرفت، کمندِ خاطرات، رخشِ رستم». نیز ← اضافه_(دستور_زبان)wikijoo: مضاف...

فرهنگ فارسی

اضافه شده، زیادکرده شده، نسبت داده شده، چیزی که به چیزدیگراضافه شودیانسبت داده شود( اسم ) ۱ - اضافه شده زیاد کرده ۲- نسبت داده شده : گویم که حین الابداع بوده است که هر نوعی را که پدید آمدن بود بر کوکبی پدید آمد و منسوب به کوکبی و مضاف به کوکبی ... ۳- اسمی که آنرا باسمی دیگر نسبت دهند و بعبارت دیگر اسمی که دارای متمم است مضاف و متمم آنرا مضاف الیه نامند : کتاب جمشید ( کتاب مضاف است و جمشید مضاف الی...

مترادف و متضاد

۱. افزوده، اضافه، پیوست، زیادشده
۲. نسبتداده شده

added (صفت)
مضاف

کلمات مرتبط

  • مضاف الیه
  • حالت مضاف الیه
  • ملکی مضاف الیهی
  • آب مضاف
  • اب مضاف
  • ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب
  • جمع مضاف
  • حمل بر سبیل مضاف
  • مضافا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات