معانی کلمه : مصوب
لغت نامه دهخدا
مصوب . [ م ِص ْ وَ ] (ع اِ) کفلیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کفلیزه . کفگیر.
فرهنگ عمید
آنچه به راستی و درستی آن حکم داده شده، تصویب شده.
فرهنگ معین
(مُ صَ وَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) تصویب شده .
فرهنگ فارسی
تصویب شده، آنچه که براستی ودرستی آن حکم داده شده
( اسم ) تصویب کننده جمع : مصوبین
( اسم ) تصویب کننده جمع : مصوبین
مترادف و متضاد
قبولشده، پذیرفتهشده
تصویبشده، بهتصویبرسیده
۱. تصویبشده، بهتصویبرسیده
۲. قبولشده، پذیرفتهشده
فرهنگ فارسی ساره
برنهاده
