معانی کلمه : مصدوقه
لغت نامه دهخدا
مصدوقة. [ م َ ق َ ] (ع ص ) مؤنث مصدوق . رجوع به مصدوق شود. || (اِمص ) راستی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. صدق، راستی.
۲. (اسم ) مصداق.
۲. (اسم ) مصداق.
فرهنگ فارسی
صدق، راستی
۱- ( اسم ) مونث مصدوق ۲- ( اسم ) صدق راستی و۳- مصداق : و در شان گرجیان غافل که جز گران خوابی از بخت بهرهای نداشتند مصدوق. کریم. افامن اهل القری ان یاتیهم باسنا بیاتا بظهور پیوست .
۱- ( اسم ) مونث مصدوق ۲- ( اسم ) صدق راستی و۳- مصداق : و در شان گرجیان غافل که جز گران خوابی از بخت بهرهای نداشتند مصدوق. کریم. افامن اهل القری ان یاتیهم باسنا بیاتا بظهور پیوست .
