معانی کلمه : مصدری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به مصدر . یا وجه مصدری فعلی است که بصورت اسم ( مصدر ) در آمده باشد : باید رفتن نشاید گفتن شنیدن . در قدیم وجه مصدری را با ن علامت مصدر استعمال میکردند ولی بمرور زمان مصدر را مخفف آوردند و امروز نیز چنین گویند : نخواه گفت نشاید رفت : اشک حافظ خرد و صبر بدریا انداخت چکند سوز غم عشق نیارست نهفت . ( حافظ )
مترادف و متضاد
batman duties (اسم)
مصدری
