معانی کلمه : مصاب
لغت نامه دهخدا
مصاب . [ م ُ ] (ع مص ) اصابت . (از اقرب الموارد). مصابة. (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به اصابت شود.
فرهنگ عمید
مصب#NAME?
۱. مصیبتزده؛ سختیدیده.
۲. راستودرست.
۳. بههدفرسیده.
۱. مصیبت زده، سختی دیده.
۲. راست ودرست.
۳. به هدف رسیده.
= مصب
۲. راست ودرست.
۳. به هدف رسیده.
= مصب
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - مصیبت زده . ۲ - راست و درست به هدف رسیده . ۳ - صواب داشته شده .
فرهنگ فارسی
مصیبت زده، سختی دیده ، ونیزبه معنی راست ودرست وبهدف رسیده
۱ - ( اسم ) صواب داشته شده : از منفعت و رای مصابی ومصیبی وز مکرمت و بخت صبیئی و صبائی . ( سنائی ) ۲ - بهدف رسیده . ۳- ( صفت ) راست و درست .
نیک سیراب و پر مرد سیراب و پرشده از آب .
۱ - ( اسم ) صواب داشته شده : از منفعت و رای مصابی ومصیبی وز مکرمت و بخت صبیئی و صبائی . ( سنائی ) ۲ - بهدف رسیده . ۳- ( صفت ) راست و درست .
نیک سیراب و پر مرد سیراب و پرشده از آب .
