مشکبوی. [ م ُ / م ِ ] ( ص مرکب ) مشکبو. هر چیز معطر و خوشبوی. ( ناظم الاطباء ). هر چیز که چون مشک خوشبوی باشد. مشک آگین : نادیده هیچ مشک و همه ساله مشکبوی ناکرده هیچ لعل و همه ساله لعل فام.کسائی.سر مشکبویش به دام آورم لبش بر لب پور سام آورم.فردوسی.یکی زرد پیراهن مشکبوی بپوشید و گلنارگون کرد روی.فردوسی.غلامی سمن پیکر و مشکبوی به خوان پدر مهربان شد بدوی.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ص 2372 ).آمد آن مشکب...