معانی کلمه : مشمع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شمع آلود.
۲. موم آلوده.
۳. پارچه یا چیز دیگر که با شمع یا موم آلوده شده باشد.
۲. موم آلوده.
۳. پارچه یا چیز دیگر که با شمع یا موم آلوده شده باشد.
فرهنگ معین
(مُ شَ مَّ ) [ ع . ] ۱ - (اِمف . ) اندود شده با موم ، مومی . ۲ - نوعی پارچة نایلونی .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
موماندود، شمعاندود، مومی
فرهنگستان زبان و ادب
{plaster, adhesive plaster} [علوم دارویی] ترکیبی خمیری شکل که می توان آن را بر روی پوست پهن کرد و به آن چسباند
