معانی کلمه : مشمر
لغت نامه دهخدا
آن جنت ارم بین چون دود هنگ نمرود
وآن کعبه ٔ کرم بین چون بادیه مشمر.
مشمر بود ملک آن پادشاه
که او را نباشد خردمند پیش .
فرهنگ عمید
۱. مرد باهمت در کار؛ کوشا.
۲. کارآزموده.
۱. آنکه به شتاب و سرعت وادارشده.
۲. آمادۀ کارشده.
۱. آن که به شتاب و سرعت وادارشده.
۲. آمادۀ کارشده.
۱. مرد باهمت در کار، کوشا.
۲. کارآزموده.
۲. آمادۀ کارشده.
۱. مرد باهمت در کار، کوشا.
۲. کارآزموده.
فرهنگ معین
(مُ شَ مَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - به سرعت واداشته . ۲ - تهیه شده ، مهیا. ۳ - قصد شده . ۴ - دامن به کمر زده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بسرعت واداشته.۲- تهیه شده مهیا . ۳- قصد شده .۴- دامن بکمر زده : زان یک بنیان شرع گشته مشید زین یک دامان عدل گشته مشمر . ( قا آنی )
