معانی کلمه : مشقی
لغت نامه دهخدا
مشقی . [ م ِقا ] (ع اِ) شانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شانه . لغتی است در مشقاء با همزه . (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به مشق . یاطیار. ( هواپیمای ) مشقی . هواپیمایی که برای تمرین هوانوردان بکار رود . یا گلول. مشقی . گلولهای خفیف که در تمرین عملیات نظامی بکار رود و مهلک نیست .
تخته و کاغذ که بر آن مشق حروف کرده باشند .
تخته و کاغذ که بر آن مشق حروف کرده باشند .
گویش مازنی
نام تکه ای سازی در موسیقی مازندرانی است که در مراسم سرور ...
/mashghi/ نام تکه ای سازی در موسیقی مازندرانی است که در مراسم سرور آمیز توسط سرنا نواخته می شود
