معانی کلمه : مشرقین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مشرق و مغرب.
۲. مشرق تابستانی و مشرق زمستانی.
۲. مشرق تابستانی و مشرق زمستانی.
فرهنگ فارسی
(اسم ) تثنی. مشرق در حالت نصبی و جری ( درفارسی مراعات این قاعده نکنند ) : ۱ - دو مشرق : و خورشید مشرق خرد را از مشرقین دل و دماغ ایشان.... طالع گردانید . ۲ - مشرق و مغرب خاور و باختر .
مترادف و متضاد
عالم
مشرق و مغرب
خاور و باختر
۱. خاور و باختر
۲. مشرق و مغرب
۳. عالم
