معانی کلمه : مشدد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سخت و محکم شده، قوت داده شده.
۲. کلمه و حرفی که دارای تشدید باشد، تشدید داده شده.
۲. کلمه و حرفی که دارای تشدید باشد، تشدید داده شده.
فرهنگ معین
(مُ شَ دَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - سخت و محکم شده . ۲ - حرفی که دارای تشدید باشد.
فرهنگ فارسی
قوت داده شده، سخت ومحکم شده، تشدیدداده شده، کلمه وحرفی که دارای تشدیدباشد
( اسم ) ۱ - محکم شده استوار شده ۲ - حرف تشدید داده شده مانند دال در ماده . ۳ - کلمهای که حرفی از آن تشدید دارد مانند کلم. مدت .
( اسم ) ۱ - محکم شده استوار شده ۲ - حرف تشدید داده شده مانند دال در ماده . ۳ - کلمهای که حرفی از آن تشدید دارد مانند کلم. مدت .
مترادف و متضاد
تشدیددار
محکمشده، استوارشده
شدتیافته، تشدیدشده
۱. تشدیددار
۲. محکمشده، استوارشده
۳. شدتیافته، تشدیدشده
corroborated (صفت)
موید، موکد، مشدد
strengthened (صفت)
مشدد
