معانی کلمه : مشحون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پرشده، مملو، انباشته شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) پر شده ، انباشته شده ، آکنده .
فرهنگ فارسی
پرشده، مملو، انباشته شده
( اسم ) پرشده انباشته مملو آکنده : ... در آن نزدیکی کشتیی مشحون به انواع نفایس به کران آب رسیده بود .
( اسم ) پرشده انباشته مملو آکنده : ... در آن نزدیکی کشتیی مشحون به انواع نفایس به کران آب رسیده بود .
مترادف و متضاد
آکنده، انباشته، پر، سرشار، لبالب، لبریز، مالامال، مشبع، ممتلی، مملو ≠ تهی
