معانی کلمه : مشتمال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مالش دادن بدن با کف دست، ماساژ.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مالش بادست، مالش دادن کسی یاچیزی بازوروفشار
( اسم ) ۱ - مالش با دست کسی یا چیزی را ۲- مالش اندام کسی بمشت ( در حمام و زورخانه ) . ۳ - تنیبه گوشمال . ۴ - ( کشتی ) فنی در کشتی که عبارتست از اینکه حریفان بازو ببازوی هم مالند و مشت زنند .
( اسم ) ۱ - مالش با دست کسی یا چیزی را ۲- مالش اندام کسی بمشت ( در حمام و زورخانه ) . ۳ - تنیبه گوشمال . ۴ - ( کشتی ) فنی در کشتی که عبارتست از اینکه حریفان بازو ببازوی هم مالند و مشت زنند .
