معانی کلمه : مشترک
لغت نامه دهخدا
مشترک . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) شرکت دارنده در چیزی . کسی که با دیگری در ملکی شریک است . انباز. شریک : فاًنّهم یومئذ فی العذاب مشترکون . (قرآن 33/37). || کسی که مجله ای یا روزنامه ای را برای مدت شش ماه یا یک سال آبونمان شود. ج ، مشترکین .
فرهنگ عمید
آنکه در مالی یا ملکی با دیگری شریک است.
ویژگی چیزی که مال چند نفر باشد؛ آنچه چند نفر در آن سهم داشته باشند و همه از آن بهره ببرند.
ویژگی چیزی که مال چند نفر باشد، آنچه چند نفر در آن سهم داشته باشند و همه از آن بهره ببرند.
آن که در مالی یا ملکی با دیگری شریک است.
آن که در مالی یا ملکی با دیگری شریک است.
فرهنگ معین
(مُ تَ رَ) [ ع . ] (اِمف .) دارای شریک ، شریک دار.
(مُ تَ رِ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - شریک و انباز در چیزی . 2 - کسی که روزنامه یا مجله ای را آبونه است .
(مُ تَ رَ ) [ ع . ] (اِمف . ) دارای شریک ، شریک دار.
(مُ تَ رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - شریک و انباز در چیزی . ۲ - کسی که روزنامه یا مجله ای را آبونه است .
(مُ تَ رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - شریک و انباز در چیزی . ۲ - کسی که روزنامه یا مجله ای را آبونه است .
فرهنگ فارسی
شخص حقیقی یا حقوقی که با پرداخت وجهی از خدمات خاصی استفاده کند
چیزی که مال چندنفرباشد، آنچه چندنفردر آن سهم وحصه داشته باشندوهمه از آن بهره ببرند
( اسم ) ۱ - کسی که در مالی یا ملکی با دیگری شریک است . ۲ - کسی که روزنامه یا مجلهای را آبونه است جمع : مشترکین .
( اسم ) ۱ - کسی که در مالی یا ملکی با دیگری شریک است . ۲ - کسی که روزنامه یا مجلهای را آبونه است جمع : مشترکین .
دانشنامه عمومی
مشاع
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
خریدار، میانوند
فرهنگستان زبان و ادب
{subscriber, abonné (fr. )} [عمومی] شخص حقیقی یا حقوقی که با پرداخت وجهی از خدمات خاصی استفاده کند
