معانی کلمه : مشتاقی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مشتاق بودن، آرزومندی: مشتاقی و مهجوری دور از تو، چنانم کرد / کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی (حافظ: ۹۸۴ ).
فرهنگ فارسی
۱- آرزومندی اشتیاق . ۲ - عاشقی : مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی . ( حافظ )
مترادف و متضاد
آرزومندی، اشتیاق، رقبت، عشق، میل ≠ بیزاری
